۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه
من و گرگ ها !!!
هميشه از ديدن كوه لذت مي بردم 
توي شهر ما كوه در داخل شهر هم وجود داره
بعضي موقع ها كه دلم ميگيره از كسي يا دلتنگ ميشم ميرمو از پاي كوه رد ميشمو همين طور بهش خيره ميشم
نگاه كردن بهش بهم آرامش ميده
چند وقت پيش يكي از اقوام براي سفري بايد به ترمينال مي رفت
ترمينال خارج شهر و بعد از همين كوهه كه من براتون گفتم قرار داره
چون بليط ساعت 12 شب بود خونواده از من خواستن تا باهاش تا ترمينال برم
بعد از نيم ساعت تاخير ماشين حركت كرد
من هم بعد از خداحافظي راه افتادم و اومدم بيرون
هوا كاملا بهاري بود و حيف بود كه از دستش بدم
واسه همين بي خيال ماشين گرفتن شدم و گفتم پياده ميرم
در ورودي ترمينال روبروي كوهه يعني تا داخل شهر پياده 10 دقيقه راه هست
داخل شهر دقيقا به اون كوهه مي خوره كه من براتون گفتم
چون از خيابون هم ماشيني عبور نمي كرد من هم تصميم گرفتم تا براي اينكه بهتر از اين هوا لذت ببرم و نزديك كوه هم باشم از كنار خيابون برم
خلاصه هنوز 100 متر جلو نرفته بودم كه ديدم توي پياده رو چند تا جسم سپيد هي وول مي خورن!
با خودم گفتم از بس اين فيلم هاي ترسناك بلاد كفر رو نگاه مي كني خيالاتي شدي!
ولي وقتي نزديك تر شدم ديدم انگار چند تا گردالي نوراني همين جوري بهم زل زدن!
تا اينكه فهميدم چشمه!
گفتم آخه آدم مگه با اين چشم هاي بزرگ اون قدي ميشه!
همين جوري نزديكشون شدم تا اينكه به چهار قدميشون رسيدم
گفتم بله علي گاوت زاييدددددددددددددددددددددد
چهار تا گرگ سپيد بزرگ بهمراه اهالي منزل كه سه تا هم توله بودن تشريف آوردن پيك نيك! اونم اون وقت شب!
خب قطعا بيشتر از اينكه اونا از من بترسن من از اونا مي ترسيدم!
همين جوري روي پاهاشون نشسته بودن و داشتن به طعمشون نگاه مي كردن!
يكي از توله ها هم همين جور كه داشت منو مي پاييد و زبون نيم متريش رو هم بيرون و تو مي داد همچين با پهلوش به مامانه زد كه يعني مامان من شام مي خوام!
خب اگه شما در اين لحظه قرار بگيرين دو كار انجام ميدين !
يك اينكه با تمام سرعت از اونا دور ميشين و دو اينكه با تمام سرعت به سمت اونا ميرين!
اوليش منطقي تره!
ولي من...!؟
ولي من هيچ كدوم از اين كارا رو نكردم!
بلكه با خونسردي كامل و اينكه تمام توجهم به اين بود كه يه بار قسمتي از شلوارم خيس نشه! و در حالي كه داشتم سكته مي كردم! چون تا حالا يه گرگ با اهل بيتش رو از اين نزديكي نديده بودم اونم 1 بامداد ! فكري به سرم زد ! بايد كاري كنم كه روي من حساس نشن
من كه داشتم از جلوي اين خونواده ي محترم رد مي شدم ديدم همشون عين اين جغدا كه سرشون 360 درجه مي چرخه دارن منو دنبال مي كنن!
گفتم خدايا نميشه يه اسبي الاغي گاريي كاميوني چه مي دونم يه اتومبيلي برام بفرستي تا من در برم!
سرمو كه برگردوندم ديدم يه ماشين سمند زرد رنگ كه تاكسي بي سيم هم بود داشت ميومد سمت من!
ديگه بهتر از اين نميشد!
اگه توي يه بيابون بنزين تموم كني و يه ماشين ببيني كه داره از اونجا رد ميشه اونقت مي فهمي كه من چي ميگم!
دست نگه داشتم و اونم جلوي پام ترمز كرد
با عذرخواهي از خانواده ي محترم گرگ ها يه بوس باي باي هم براش فرستادم بره حال كنه!
بعد هم با كله رفتم توي ماشين!
بهش گفتم آقا تا دم در منو ببر هر چقدر پول بخواي بهت ميدم
وقتي خونه رسيدم مادرم با تعجب سر و وضعمو نگاه كرد و گفت چي شده؟ مگه سگ دنبالت كرده!
خب از مادر كه نميشه چيزيو پنهون كرد! اون خودش مي فهمه!
نتيجه ي اخلاقي: اگه به كوهي دريايي دشتي جلگه اي چميدونم هر چيزي خيلي علاقه دارين كمي هم منطقي باشين آخه مگه روزو ازتون گرفتن كه 1 شب ميرين كوه ديدني! بعد هم سعي كنيد هميشه با حيوانات رفيق باشيد آخه مگه حيووناي به اين نازي كه خدا آفريده ترس داره؟!
فایل جالب امروز:
توضیح: كليپ شبهاي قزوين !!!
حجم: 235.54 كيلو بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
دانلود


توي شهر ما كوه در داخل شهر هم وجود داره

بعضي موقع ها كه دلم ميگيره از كسي يا دلتنگ ميشم ميرمو از پاي كوه رد ميشمو همين طور بهش خيره ميشم

نگاه كردن بهش بهم آرامش ميده

چند وقت پيش يكي از اقوام براي سفري بايد به ترمينال مي رفت

ترمينال خارج شهر و بعد از همين كوهه كه من براتون گفتم قرار داره

چون بليط ساعت 12 شب بود خونواده از من خواستن تا باهاش تا ترمينال برم

بعد از نيم ساعت تاخير ماشين حركت كرد

من هم بعد از خداحافظي راه افتادم و اومدم بيرون

هوا كاملا بهاري بود و حيف بود كه از دستش بدم

واسه همين بي خيال ماشين گرفتن شدم و گفتم پياده ميرم

در ورودي ترمينال روبروي كوهه يعني تا داخل شهر پياده 10 دقيقه راه هست

داخل شهر دقيقا به اون كوهه مي خوره كه من براتون گفتم

چون از خيابون هم ماشيني عبور نمي كرد من هم تصميم گرفتم تا براي اينكه بهتر از اين هوا لذت ببرم و نزديك كوه هم باشم از كنار خيابون برم

خلاصه هنوز 100 متر جلو نرفته بودم كه ديدم توي پياده رو چند تا جسم سپيد هي وول مي خورن!

با خودم گفتم از بس اين فيلم هاي ترسناك بلاد كفر رو نگاه مي كني خيالاتي شدي!

ولي وقتي نزديك تر شدم ديدم انگار چند تا گردالي نوراني همين جوري بهم زل زدن!

تا اينكه فهميدم چشمه!

گفتم آخه آدم مگه با اين چشم هاي بزرگ اون قدي ميشه!

همين جوري نزديكشون شدم تا اينكه به چهار قدميشون رسيدم

گفتم بله علي گاوت زاييدددددددددددددددددددددد

چهار تا گرگ سپيد بزرگ بهمراه اهالي منزل كه سه تا هم توله بودن تشريف آوردن پيك نيك! اونم اون وقت شب!

خب قطعا بيشتر از اينكه اونا از من بترسن من از اونا مي ترسيدم!

همين جوري روي پاهاشون نشسته بودن و داشتن به طعمشون نگاه مي كردن!

يكي از توله ها هم همين جور كه داشت منو مي پاييد و زبون نيم متريش رو هم بيرون و تو مي داد همچين با پهلوش به مامانه زد كه يعني مامان من شام مي خوام!

خب اگه شما در اين لحظه قرار بگيرين دو كار انجام ميدين !

يك اينكه با تمام سرعت از اونا دور ميشين و دو اينكه با تمام سرعت به سمت اونا ميرين!

اوليش منطقي تره!

ولي من...!؟

ولي من هيچ كدوم از اين كارا رو نكردم!

بلكه با خونسردي كامل و اينكه تمام توجهم به اين بود كه يه بار قسمتي از شلوارم خيس نشه! و در حالي كه داشتم سكته مي كردم! چون تا حالا يه گرگ با اهل بيتش رو از اين نزديكي نديده بودم اونم 1 بامداد ! فكري به سرم زد ! بايد كاري كنم كه روي من حساس نشن

من كه داشتم از جلوي اين خونواده ي محترم رد مي شدم ديدم همشون عين اين جغدا كه سرشون 360 درجه مي چرخه دارن منو دنبال مي كنن!

گفتم خدايا نميشه يه اسبي الاغي گاريي كاميوني چه مي دونم يه اتومبيلي برام بفرستي تا من در برم!

سرمو كه برگردوندم ديدم يه ماشين سمند زرد رنگ كه تاكسي بي سيم هم بود داشت ميومد سمت من!

ديگه بهتر از اين نميشد!

اگه توي يه بيابون بنزين تموم كني و يه ماشين ببيني كه داره از اونجا رد ميشه اونقت مي فهمي كه من چي ميگم!

دست نگه داشتم و اونم جلوي پام ترمز كرد

با عذرخواهي از خانواده ي محترم گرگ ها يه بوس باي باي هم براش فرستادم بره حال كنه!

بعد هم با كله رفتم توي ماشين!

بهش گفتم آقا تا دم در منو ببر هر چقدر پول بخواي بهت ميدم

وقتي خونه رسيدم مادرم با تعجب سر و وضعمو نگاه كرد و گفت چي شده؟ مگه سگ دنبالت كرده!

خب از مادر كه نميشه چيزيو پنهون كرد! اون خودش مي فهمه!

نتيجه ي اخلاقي: اگه به كوهي دريايي دشتي جلگه اي چميدونم هر چيزي خيلي علاقه دارين كمي هم منطقي باشين آخه مگه روزو ازتون گرفتن كه 1 شب ميرين كوه ديدني! بعد هم سعي كنيد هميشه با حيوانات رفيق باشيد آخه مگه حيووناي به اين نازي كه خدا آفريده ترس داره؟!

فایل جالب امروز:
توضیح: كليپ شبهاي قزوين !!!

حجم: 235.54 كيلو بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
دانلود

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه
گذشته - قسمت آخر
جوابش این بود «سلام ... ممنون ... شما؟»
براش نوشتم یه همکلاسی! آقا سبحان دیگه؟
گفت آره من سبحانم. کدوم همکلاسی؟ کجا؟ اسمت چیه؟
براش یه اس ام اس دیگه ارسال کردم!
جوابی داد که خورد شدم!
«خودتو معرفی کن دیگه بلا... وایسا ببینم... سانی جون تویی... لیدی زیبا تو که گفتی برای همیشه میرم!»
این سبحان من بود؟!
براش ارسال کردم «سانی کدوم خریه! من پسرم!»
با عصبانیت پیام داد که بگو چی می خوای؟
نوشتم خودتو!
گفتم برو بابا ! برو که حوصله ندارم!
چند روزی اس ام اس ندادم تا اینکه یه روز بالاخره اس ام اس دادم.
دیدم هر چی فحش بلده داره نثارم می کنه!
آخرش هم گفت که دیگه بهم اس ام اس نده و گرنه ....
خلاصه هر چیزی که به ذهنش می رسید بهم گفت! ولی من اصلا به دل نگرفتم! چون همیشه با خودم می گفتم که اون منو دوست داره ! اینو می تونستم از نگاهش بخونم وقتی که بهم زل می زد.
دیگه بهش اس ام اس ندادم.
تا یک سال بعد . . .
همه چیز عادی شده بود تا اینکه اون روز لعنتی رسید.
تا بعد از ظهرش همه چیز خوب بود . اما ...
همین جوری داشتم وب گردی می کردم که یهو یکی آن شد ! باورم نمی شد! سبحان بود! برای اولین بار بود که با این آی دیش آن شده بود!
من: سلام
سبحان: سلام. شما؟
من: اسمت سبحانه؟
(عکس خودش رو گذاشته بود روی آواتار آی دیش)
سبحان: آره. شما؟
من: اگه بگم عاشقتم چی میگی؟
سبحان: مرسی عزیزم لطف داری
من: عکس خودته نه؟
سبحان:آره
من: همیشه می خواستم یه چیزیو بهت بگم
سبحان:بگو
من: دوست دارم
سبحان: خب حالا نگفتی خانم خوشگله اسمت چیه؟
زبونم بند اومد!
هیچی نگفتم تا اینکه buzz داد
من: من پسرم
سبحان:چی؟ خاک تو سرت! آخه آدم مگه عاشق پسر هم میشه!؟
من: ولی من دوستت دارم
سبحان:خفه شو! عوضی کثافت ....
بعد هم شروع کرد به فحش دادن . . .
اینقدرتند فحش داد که حتی نمی ذاشت من چیزی تایپ کنم!
براش نوشتم: فقط بيا با هم باشيم من سال هاست كه دوست دارم ولي تا به حال بهت نگفته بودم. يكي از عكسات رو برام ارسال مي كني؟
سبحان: عکس منو می خوای چی کار کنی؟ آخه روانی ! تو مشکل داری! تو و امثال تو باید از روی زمین پاک بشین همین شماها هستین که زمین رو به کثافت کشوندین! ....
و دوباره شروع کرد به فحش دادن!
اینقدر فحش داد تا اینکه خسته شد. آخرش هم گفت که دیگه بهم پی ام نده. حتی با یه ای دی دیگه هم ادش کردم ولی قبولم نکرد که توی لیستش ادم کنه!
آره این بود سزای منی که عشقی رو که 5 سال توی دلم نگه داشتم و به هیچ چیز و هیچ کس نفروختمش !
مگه من چی گفتم بهت؟
بعد از اون قضیه آی دیم رو از سایت یاهو حذف کردم!
اینقدر ناراحت و دپرس بودم که فردا صبح که دانشگاه رفتم اصلا حوصله ی هیچ چیز رو نداشتم. هر کی منو میدید می گفت هان چیه؟ با کسی دعوا گرفتی؟
بعد از اون روز چند بار بیرون دیدمش ولی دیگه حتی منو نگاه هم نمی کرد! وقتی منو میدید انگار که یک آدم غریبه رو دیده! اصلا بعضی موقع ها سرش رو بر می گردوند! تا منو نبینه!
از جاهایی که من بودم خودشو دور نگه می داشت!
بعد هم فهميدم كه با يه دختره رابطه داره !
جالبه كه حالا خيلي توي خيابون همديگرو ميديديم! ولي بعد از اون ماجرا اينقدر سرد شده كه باورم نميشه اين سبحان همون سبحان مهربون و شيطون منه كه هميشه سر كلاس ها هواسش به من بود
ولی حالا که یک سال تقریبا از اون ماجرا می گذره دیگه برام معشوق نیست
براش آرزوی موفقیت و سلامتی می کنم
و دوست دارم که خوشبخت بشه
فقط همین
حالا که از اون قضیه یه چند وقتی می گذره آرومم و دارم زندگیمو می کنم
فایل جالب امروز:
توضیح: كليپ عاقبت سر كار گذاشتن رفيق !!!
توضیح: كليپ عاقبت سر كار گذاشتن رفيق !!!

حجم: 1.86 مگا بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
باي 

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه
گذشته - قسمت ششم
تابستون رسیده بود و وقت تعطیلات دانشگاه. یه روز که من برای انجام فریضه ی مقدس خرید نان ! از خونه بیرون رفته بودم وقتی رسیدم خونه دیدم که چند تا کفش زیر راه پله هست. کفشا آشنا نبودن! مادرم رو صدا کردم تا بیاد و از من نون رو بگیره. وقتی مادرم اومد ازش پرسیدم که مهمون داریم؟ گفت آره دختر عمت و پسرش اومدن. گفتم پس من میرم! آخه حوصله ی افاده های این دختر عمه جان رو ندارم! مادرم گفت نه بده حداقل بیا بالا یه سلام علیکی بکن و بعد برو.
یه توضیح کوچولو در مورد این پسر دختر عمم بدم! ما دو تا هم سن هستیم و از کوچکی با هم بزرگ شدیم. اون موقع که ما 10 سال داشتیم اونا رفتن تهران زندگی کردن. خلاصه خیلی با هم عیاق بودیم. البته یه 8 سالی بود که همدیگرو ندیده بودیم.
به خاطر مادرم رفتم بالا و در رو باز کردم دیدم به به کاملا هم قد و هم هیکلیم! انصافا خیلی کپی بودیم! رفتم جلو . به طور رسمی باهاش دست دادم و احوال پرسی کردم! ولی انگار چشمش رو گرفته بودم! بعد از احوالپرسیه رسمی من اومد جلو و منو بغل گرفت و شروع کرد به ماچ و بوسه! اینقدر تابلو این کارو کرد که همه زدن زیر خنده! شانس آوردم که به جز ما، 3 نفر دیگه هم اونجا بودن وگرنه مطمئنا کار به جاهای باریک میکشید!
بعد هم گفتم که باید برم و کار دارم و از این حرفا که یهو پسر دختر عمم گفت نه کجا حالا 2 دقیقه بشین باهات حرف دارم! خلاصه شروع کرد بیوگرافی منو بیرون کشیدن! چه بدن خوش فرمی داری! کجا بدن سازی میری؟ صورتت چه صافه؟ چقدر سفید شدی و ... از این مزخرفات!
خلاصه هر جوری که بود از دستش در رفتم!
بعد از ظهر تابستون بود گفتم آخه توی این گرما کجا برم؟ یکم که فکر کردم دیدم بهترین کار اینه که برم همون کافی نت همیشگیم.
رفتم و شروع کردم به ولگردی(وبگردی) یهو دلم هوای سبحان و کرد! خیلی اتفاقی رفتم توی گوگل اسم و فامیلش رو سرچ کردم!
دیدم یه لیستی ظاهر شد چند تا شو باز کردم و شروع کردم به خوندن.
یکیشون واسه مدرسه فوتبال بود. دیدم یکی از بازدیدکننده های وب کامنت گذاشته که من سبحان .... ساکن ... متولد .... هستم و می خواستم در باشگاه (مدرسه) فوتبال شما عضو شم. شرایط رو برام ارسال کنید!
تمام موارد درست بود! هم اسمش هم شهرش و هم سال تولدش! ادامه دادم دیدم نوشته این شماره و آدرس ایمیله منه!
یعنی دارم خواب میبینم! هم شماره تلفن و هم ایمیل!
میگن که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد! واقعا راسته!
آدرس ایمیل واسه یاهو بود! بنابراین با مسنجر حتما آن می شد!
پس ادش کردم!
ولی همیشه آف بود! این یعنی حالگیری ! ولی من شماره تلفنش رو داشتم!
رفتم و یه سیم کارت خریدم و یه اس ام اس عاشقانه براش ارسال کردم!
جوابش این بود . . .
ادامه دارد . . .
فایل جالب امروز:
توضیح: در صورتيكه شما نام پدر و مادر خود را وارد نماييد اين سيستم توانايي تشخيص نام شما را خواهد داشت !!!!
توضیح: در صورتيكه شما نام پدر و مادر خود را وارد نماييد اين سيستم توانايي تشخيص نام شما را خواهد داشت !!!!

اين يک فايل اکسل هستش که بايد براي اجراش نرم افزار اکسل(Excel) از مجموعه نرم افزارهاي آفيس(Office) نصب باشه! حجم: 24 کیلو بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید

۱۳۹۰ فروردین ۱۱, پنجشنبه
گذشته - قسمت پنجم
نتیجه اومد و من قبول نشدم! از نظر خانواده و اقوام من این یعنی فاجعه! هر جا که منو توی فامیل میدیدن می گفتن درس بخون دیگه چرا قبول نشدی و از این مزخرفات! اما من تمام حواسم این جا بود که سبحان قبول شد یا نه؟! از بچه های دانشگاه دولتی و آزاد اسمش رو سوال کردم و گفتن که چنین کسی رو نمی شناسن! یه خورده خیالم راحت تر شد!دوران فاجعه آمیز من شروع شده بود. نارضایتی خونواده از قبول نشدن من تا دوری و ندیدن سبحان.
این بار حواسم رو جمع کردم و شروع به خوندن کردم.
توی همون سال یه روز صبح زدم بیرون. یادم نیست چی کار داشتم. کارم تمام شد و داشتم بر می گشتم خونه که یهو دیدم که سبحان داره از اون طرف خیابون با عجله میره! بعد از اینکه به صورت بسیار تابلویی با چشمام دنبالش کردم پشت سرش دویدم و رسیدم به یه پاساژ که در پشتیش به خیابون دیگه ای وصل می شد. رفتم داخل پاساژ و هر چی نگاه کردم پیداش نکردم. آره انگاری دوباره گمش کردم!
بر گشتم خونه و یه هفته بعد که داشتم از کنار همون پاساژ رد می شدم دیدم دوباره داره می ره داخل همون پاساژ. منو ندید و منم پشت سرش بدون اینکه بفهمه دنبالش رفتم. دیدم از اون در پشتیه رفت و وارد خیابون دیگه شد و داخل یک مغازه خدمات کامپیوتری شد. من هم داشتم به سمت مغازه می رفتم که یهو از مغازه پرید بیرون و توی تاکسی نشست و رفت! متاسفانه سر غروب بود و من هم هر چی نگاه کردم هیچ ماشینی ندیدم تا منو سوار کنه تا شاید بتونم حداقل خونشو پیداکنم. همین جور قدم زدم که برم خونه ولی تا سر کوچمون که رسیدم دیدم حوصله ی خونه رفتنو ندارم به خودم گفتم یه دور می زنمو بعد میرم خونه.
توی دلم گفتم خدایا تو که ما رو به هم نرسوندی و دوست هم نداری به هم برسیم حداقل چی می شد خونشو بهم نشون می دادی؟!
هنوز 200 متر از خونمون نگذشته بودم که یهو دیدم یه ماشین چند متر جلوتر از من ترمز کرد و سبحان پیاده شد!
یه لحظه خیال می کردم که دارم خواب میبینم! آروم دنبالش رفتمو دیدم وارد یه خونه ای شد! باورم نمیشد که ما هم محله ای بودیم!
یعنی این همه سال ما کنار هم بودیم و بی خبر؟!
حالا دیگه خونشو هم پیدا کرده بودم! خیلی وقتا به بهانه ی پیاده روی و دور زدن می رفتم و از کنار خونشون رد می شدم تااینکه حداقل یه بار ببینمش ولی هیچ وقت این اتفاق نیفتاد.
برای بار سوم کنکور دادم و این بار قبول شدم . دانشگاه دولتی با رتبه بالا اونم شهر خودم. خب تا چند ماه همه چیز خوب بود ولی من ناراحت از اینکه سبحان کجا قبول شده؟! چون دانشگاه ما که قبول نشده بود بعد از سوال از بچه ها فهمیدم که اون آزاد قبول شده.
ترم یک بودم و سر کلاس سیستم عامل که یکی از شلوغ ترین کلاس های دانشگاه بود. داشتم با بچه ها صحبت می کردم که یهو دیدم یکی از بچه های ترم بالایی اومد سر کلاس اما باهاش یکی دیگه هم اومده بود!آره اون سبحان من بود! باورم نمی شد که دارم میبینمش! در طول کلاس تمام حواسم بهش بود و اصلا نفهمیدم که استاد چی گفت! موقع تعطیل شدن کلاس من آروم وسایلم رو جمع کردم تا سبحان که با دوستش ته کلاس نشسته بود بیاد و یه بار دیگه ببینمش . چون خیلی شلوغ بود وسایلم رو برداشتم و رفتم بیرون . هنوز دو قدم از کلاس بیرون نیومده بودم که دست یک نفر رو روی پهلوهام حس کردم که کمرم رو گرفته و داره فشار میده! تمام بدنم لرزید توی یه لحظه. برگشتم ببینم که کیه دیدم سبحانه! با همون لبخند همیشگیش.
بعد هم سریع از پله ها پایین رفت و منم تا تونستم پشتش رفتم ولی اون رفته بود.
نمی دونم چی شده بود ولی از اون روز به بعد اون رفیقش هم منو زیر نظرداشت نافرم! ولی خب من اهمیتی نمی دادم.
توی این سال ها خیلی از این آدم ها دیده بودم. کسایی که فقط به دید ارضای جنسی به آدم نگاه می کنن.
تابستون رسیده بود و . . .
ادامه دارد . . .
توضیح: کلیپ پاورپوینت زندگي شاد - برای اجرا شدن این فایل باید نرم افزار پاورپوینت(از مجموعه آفیس) نصب باشد.
حجم: 1.43 مگابایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
دانلود
۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه
قرعه ي فال به نام من ديوانه زدند . . .
دلم امروز گواه است کسي ميآيد
حتم دارم خبري هست. . . گمانم بايد . . .
فال حافظ هم ، هر بار که ميگيرم باز
«مژده اي دل که مسيحا نفسي. . . » ميآيد
بايد از جاده بپرسم که چرا ميرقصد
مست موسيقي گامي شده باشد شايد
ماه در دست ، به دنبال که اينگونه زمين
مست ، ميگردد و يک لحظه نميآسايد ؟!
گله کم نيست ، ولي لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبي بگشايد
حتم دارم خبري هست. . . گمانم بايد . . .
فال حافظ هم ، هر بار که ميگيرم باز
«مژده اي دل که مسيحا نفسي. . . » ميآيد
بايد از جاده بپرسم که چرا ميرقصد
مست موسيقي گامي شده باشد شايد
ماه در دست ، به دنبال که اينگونه زمين
مست ، ميگردد و يک لحظه نميآسايد ؟!
گله کم نيست ، ولي لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبي بگشايد
امسال عيد واسه ما عيد نبود، به خاطر اينكه عزادار بوديم سفره هفت سين هم به زور گذاشتيم. اما هميشه فال حافظ لحظه ي سال تحويل يه چيز ديگست. امسال هم دقيقا لحظه ي سال تحويل ديوان حافظ رو برداشتم و براي امروز و آيندم فالي گرفتم. اين شعر اومد:
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش
دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند
خواجه آن است که باشد غم خدمتگارش
جای آن است که خون موج زند در دل لعل
زین تغابن که خزف میشکند بازارش
بلبل از فیض گل آموخت سخن ور نه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
آن سفرکرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
اگر از وسوسه ی نفس و هوا دور شوی
بیشکی ره ببری در حرم دیدارش
ای که در کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
صحبت عافیتت گر چه خوش افتاد ای دل
جانب عشق عزیز است فرومگذارش
صوفی سرخوش از این دست که کج کرد کلاه
به دو جام دگر آشفته شود دستارش
دل حافظ که به دیدار تو خوگر شده بود
نازپرورد وصال است مجو آزارش
خلاصه خيلي با اين شعر حافظ يا بهتره بگم فالم حال كردم. 
اما يك نكته كه شايد كمتر بهش توجه كرده باشين اينه كه اگه توي تاريخچه ي نوروز دقت كرده باشين مي بينين كه دو رسم از اون رسوم ناب آريايي كم شده! يكي آوردن ماهي قرمز كه اون موقع يك نارنج در تنگ آبي قرار مي دادن كه نشانه ي گردش زمين بود و ديگري دعاي تحويل سال! كه من موندم كه چه جوري دعاي تحويل سال يكي از بزرگترين عيد هاي پارسيان به زبان عربي خونده ميشه !
به نتيجه اي هم نرسيدم!
واسه همين يه كمپين تشكيل داديم تا رسم قديمي دعاي تحويل سال به زبان پارسي رو برگردونيم. در اين راه شعراي عزيز هم ما رو تنها نذاشتن و دوبيت شعر سرودن.

اما يك نكته كه شايد كمتر بهش توجه كرده باشين اينه كه اگه توي تاريخچه ي نوروز دقت كرده باشين مي بينين كه دو رسم از اون رسوم ناب آريايي كم شده! يكي آوردن ماهي قرمز كه اون موقع يك نارنج در تنگ آبي قرار مي دادن كه نشانه ي گردش زمين بود و ديگري دعاي تحويل سال! كه من موندم كه چه جوري دعاي تحويل سال يكي از بزرگترين عيد هاي پارسيان به زبان عربي خونده ميشه !

به نتيجه اي هم نرسيدم!

واسه همين يه كمپين تشكيل داديم تا رسم قديمي دعاي تحويل سال به زبان پارسي رو برگردونيم. در اين راه شعراي عزيز هم ما رو تنها نذاشتن و دوبيت شعر سرودن.
پ.ن1:هیچوقت به این فکر کردید که جنسیت کامپیوتر شما چیه!؟
دوست دارید با یه روش خیلی ساده متوجه بشید!؟Notepad را باز کنید. عبارتی که در زیر میبینید را تایپ یا کپی-پیست کنید: (اگر کپی پیست میکنید نقل قولها را خودتان تایپ
کنید.)
CreateObject(“SAPI.SpVoice”).Speak”I love No diran
magazine”
فایل را با نام computer_gender.vbs ذخیره کنید.
فایل را اجرا کنید.
اگر صدای آقا شنیدید یک کامپیوتر مرد و اگر صدای خانم شنیدید یک کامپیوتر زن در خانه دارید!
پ.ن2: ”کارگروه کمیته تعین مصادیق محتوای مجرمانه پایگاههای غیرمجاز اینترنتی” ! یک ماه طول کشید تا این اسم رو یاد گرفتم. خوب یه دفعه بگید “کمیته فیلترینگ” و خلاص …
مملکته داریم ؟پ.ن3: به قول شاعر : منو دست ميندازه انگار بازيش گرفته. . . الو الو 125 دلم آتيش گرفته
!پ.ن4: مواظب خودتون باشين . . . سالي پر از سلامتي و موفقيت و البته سراسر عشق و شادي رو براتون آرزو مي كنم . . .

فایل جالب امروز:
توضیح: بر روي ساقه هاي درخت كليك كنيد !!!
توضیح: بر روي ساقه هاي درخت كليك كنيد !!!
اين يک فايل اکسل هستش که بايد براي اجراش نرم افزار اکسل(Excel) از مجموعه نرم افزارهاي آفيس(Office) نصب باشه! حجم: 141 کیلو بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to start download.. کلیک کنید
۱۳۹۰ فروردین ۵, جمعه
گذشته - قسمت چهارم
تا اینکه چشمم میخ کوب یکی شد. اونم همین جوری داشت منو نگاه می کرد یه لحظه تمام بدنم لرزید. قیافش خیلی آشنا بود ولی اصلا نمی تونستم به جا بیارم که کجا دیدمش!؟ یه پسر قد بلند و سفید با موهای مشکی بلند و نیمه لخت. چند هفته ای گذشت و من دیدم که تنها دلیل مدرسه اومدنم شده اون. صبح ها فقط با یاد اون بلند میشدم و ذوق مدرسه رفتن داشتم. هر روز یه تیپی می زدم و مو هامو هم که همیشه بلند بود رو سیخ می کردم و می رفتم مدرسه! اون موقع خیلی این مدل مو باب نبود! یعنی اصلا باب نبود! اوایل فکر می کردم که این حس یک طرفست ولی هربار که می رفتم مدرسه می دیدم که بیش تر از من اون حواسش به منه! همیشه جلوی من یهو سبز می شد و یه جوری خیره می شد به چشمام. این قدر ضایع بازی درآورد که یکی از بچه های کلاس که بچه ی تبریز هم بود گفت بابا حق داره اون پسره عاشقت شده دیگه خوشگلی دیگه! چشم خیلی های دیگه رو هم گرفتی !!! اصلا از این حرفش خوشم نیومد. چپ چپ نگاهش کردم و دیدم که دستش رو گذاشت روی پام منم دستش رو کنار زدم و رفتم بیرون و اونم بلند و جوری که تمام کلاس بشنون گفت خب من چی کار کنم خوشگله! از فرداش که یه کم دقت کردم دیدم اون پسره خیلی هم بی راه نمی گفت. خیلی از بچه ها زیر چشمی حواسشون به من بود و خیلی ها هم با کمال پر رویی اومدن و بهم پیشنهادات بی شرمانه دادن! ولی کسی چشم منو گرفته بود که شاید اگه اینا می دیدنش براشون خیلی جذاب نبود ولی خب از نظر من در اون سال ها اون تنها فرشته ی روی زمین بود.
خیلی افت تحصیلی داشتم ! برای معلما جای تعجب بود که چرا درسخون ترین فرد کلاس اینقدر ضعیف شده؟!
دوست داشتم بدونم که خونشون کجاست ولی هر بار که از مدرسه تعطیل می شدیم یهو غیبش می زد!
بعد از چند هفته که از این ماجرا گذشت اتفاقی از کنار مدرسه ی دوران دبستانم رد می شدم که یهو یادم افتاد کجا دیدمش!
آره اون یکی از کسایی بود که توی همون دبستان میومد. من سال پنجم بودم که یکی از معلم های سال چهارمی از من خواست که سر کلاسش وایسم. اون توی همون کلاس بود. یادمه اون روز که لیست حاضر غیاب کلاس رو برداشتم تا اسامی رو حضور و غیاب کنم اسمش رو خوندم آقای سبحان ... !؟
آره خودش بود! همون قیافه ی معصومش رو حفظ کرده بود. خیلی با خودم کلنجار رفتم که بالاخره بهش بگم یا نه این قدر این کلنجار مسخره ادامه داشت تا اینکه اون سال تموم شد و من کنکور دادم.
اینو که الان می خوام بگم رو هیچ کس نمی دونه جز خودم! اون سال از عمد کنکور رو خراب کردم تا اینکه سال بعد با سبحان امتحان بدم و با هم یک جا دانشگاه قبول شیم. هیچ وقت یادم نمیره. خیلی از جوابا رو بلد بودم ولی . . .
قبول نشدن توی کنکور اونم واسه منی که درسام رو فوت بودم واسه پدر و مادرم و فامیلام عجیب بود.
یک سال پشت کنکوری من شروع شد و من در انتظار و عشق سبحان بودم. تمام اون سال رو باهاش زندگی کردم البته توی رویاهام. همیشه آیندمو توی زندگی با اون می دیدم.
بار ها به بهانه دیدن اون به مدرسه رفتم و از دور می دیدمش که داره والیبال بازی می کنه و خوشحاله.
این فوق العاده بود . مگه عاشق چی می خواد؟ همین که معشوقش شاد باشه براش کافیه.
کنکور سال بعد رسید و من تمام حواسم پیش سبحان بود. از اول اینکه وارد محوطه امتحانا شدم داشتم دنبالش می گشتم تا اینکه پیداش کردم! داشت کنار دوستاش در مورد کنکور صحبت می کرد که تا منو دید بازم زل زد بهم و یه لبخندی زد که برام خیلی شیرین بود! می تونستم حس رضایت رو توی چشمای سیاهش ببینم.
با هزار ذوق و شوق امتحان دادم ولی تمام حواسم به سبحان بود.
نتیجه اومد و . . .
ادامه دارد . . .
پ.ن: لیدیز اند جنتلمن . . . اتنشن . . . اتنشن . . . !!!
شروعی دوباره . . .
اینبار دیگه منو با مشت و لگد هم نمیشه بیرون انداخت !
پر قدرت تر از همیشه اومدم
اولین سایت فلش هومو ها رو ساختم ! (الان ذوق مرگ شدم ها !)
اما این سایت که Persian Men نام داره یه سایت سمبلیکه! منظورم اینه که چون خودم بی سوادم و اطلاعات خیلی کمی نسبت به بقیه دارم واسه همین مطالبش کم و
در حد تیم استقلاله ! :دی
ولی جدی میگم این سایت تنها یک سایت سمبلیک هستش که از همین جا با این دست ها و قلب کوچیکم تقدیم می کنم به تمام هم احساس های عزیز و دوست داشتنی ام که
دست ها و قلبی بزرگ دارن. کم و کاستی های وب رو به بزرگی خودتون ببخشین. امیدوارم استارت خوبی زده باشم. دوست دارم ادامه داشته باشه اما با شما دوستان.
خیلی دوست داشتم که یکی دیگه از دوستان مطلب رو می نوشت. کسانی که اطلاعات فوق العاده خوبی دارن
امیدوارم دفعات دیگه بتونم با شما دوستان همکاری کنم
به دلیل پیلتر بودن دومین و حتی آی پی بلاگ اسپات ! تمام ساب دومین ها به درجه ی پیلترینگ نایل آمدند! از جمله خود من (دامت حفاظاته)! به دلیل ربات هایی که به
تازگی خریداری شده و با موتور های جستجوی بسیار قوی تمام پیلترشکن ها در عرض چند ثانیه یا از کار می افتن یا قابل رهگیری هستن! وی پی ان های داخلی رو هم
که اصلا حرفش رو نزن!
به همون دلایلی که در بالا گفتم بر آن شدم تا وب جدیدی رو افتتاح کنم!
آدرس های جدید وبلاگ من:
http://kulebaresafar.devhub.com/
http://k-b-s.tk/
http://www.kule-bare-safar.co.cc/
البته من هنوز هم در بلاگر هستم تا چشم پیلترینگ درآد !
اینم آدرس های قدیمیم:
http://kulebaresafar.blogspot.com/
http://www.kulebaresafar.co.cc/
راستی آدرس سایت فلش رو ننوشتم!
اینم آدرساش:
http://www.persianmen.site90.com/
http://persianmen.comli.com/
که البته دومی نمی دونم بعد از ساخت یا قبل از ساخت! به درجه ی پیلتری نایل آمد!
ولی همچنان همون جا هم هستم!
فایل جالب امروز:
توضیح: کلیپ پاورپوینت زمستان - برای اجرا شدن این فایل باید نرم افزار پاورپوینت(از مجموعه آفیس) نصب باشد.
حجم: 6.36 مگا بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to
start download.. کلیک کنید
دانلود
شروعی دوباره . . .
اینبار دیگه منو با مشت و لگد هم نمیشه بیرون انداخت !
پر قدرت تر از همیشه اومدم
اولین سایت فلش هومو ها رو ساختم ! (الان ذوق مرگ شدم ها !)
اما این سایت که Persian Men نام داره یه سایت سمبلیکه! منظورم اینه که چون خودم بی سوادم و اطلاعات خیلی کمی نسبت به بقیه دارم واسه همین مطالبش کم و
در حد تیم استقلاله ! :دی
ولی جدی میگم این سایت تنها یک سایت سمبلیک هستش که از همین جا با این دست ها و قلب کوچیکم تقدیم می کنم به تمام هم احساس های عزیز و دوست داشتنی ام که
دست ها و قلبی بزرگ دارن. کم و کاستی های وب رو به بزرگی خودتون ببخشین. امیدوارم استارت خوبی زده باشم. دوست دارم ادامه داشته باشه اما با شما دوستان.
خیلی دوست داشتم که یکی دیگه از دوستان مطلب رو می نوشت. کسانی که اطلاعات فوق العاده خوبی دارن
امیدوارم دفعات دیگه بتونم با شما دوستان همکاری کنم
به دلیل پیلتر بودن دومین و حتی آی پی بلاگ اسپات ! تمام ساب دومین ها به درجه ی پیلترینگ نایل آمدند! از جمله خود من (دامت حفاظاته)! به دلیل ربات هایی که به
تازگی خریداری شده و با موتور های جستجوی بسیار قوی تمام پیلترشکن ها در عرض چند ثانیه یا از کار می افتن یا قابل رهگیری هستن! وی پی ان های داخلی رو هم
که اصلا حرفش رو نزن!
به همون دلایلی که در بالا گفتم بر آن شدم تا وب جدیدی رو افتتاح کنم!
آدرس های جدید وبلاگ من:
http://kulebaresafar.devhub.com/
http://k-b-s.tk/
http://www.kule-bare-safar.co.cc/
البته من هنوز هم در بلاگر هستم تا چشم پیلترینگ درآد !
اینم آدرس های قدیمیم:
http://kulebaresafar.blogspot.com/
http://www.kulebaresafar.co.cc/
راستی آدرس سایت فلش رو ننوشتم!
اینم آدرساش:
http://www.persianmen.site90.com/
http://persianmen.comli.com/
که البته دومی نمی دونم بعد از ساخت یا قبل از ساخت! به درجه ی پیلتری نایل آمد!
ولی همچنان همون جا هم هستم!
فایل جالب امروز:
توضیح: کلیپ پاورپوینت زمستان - برای اجرا شدن این فایل باید نرم افزار پاورپوینت(از مجموعه آفیس) نصب باشد.
حجم: 6.36 مگا بایت
لینک: از سرور مدیا فایر - پس از لود شدن صفحه ی لینک منتظر بمانید تا درخواست دانلود شما به سرور فرستاده شود سپس بر روی Click here to
start download.. کلیک کنید
دانلود
اشتراک در:
پستها (Atom)


